مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
772
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
از احمد بن مالك شنيدم كه گفت از قتبى شنيدم كه از اسحق بن راهويه روايت كرد كه او گفت خبر در مورد تمام آنها صحيح است ، بدين گونه كه نخستين زن كه اسلام آورد خديجه بود و از موالى نخستين كس زيد بن حارثه بود و از كودكان على و از مردان ابو بكر ، خداى از همگان خشنود باد ! على بن ابى طالب على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم ، مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم است و او نخستين زن هاشميى بود كه از شوهرى هاشمى فرزند زاد . فاطمه اسلام آورد و در مكه قبل از هجرت درگذشت . ابن اسحاق گويد على دهساله بود كه اسلام آورد و او قبل از وحى در حجر [ تربيت ] پيامبر بود . زيرا هنگامى كه تنگدستى و خشكسال قريش را در تنگنا قرار داد پيغمبر به عباس بن عبد المطلب گفت : ابو طالب مردى است عيالمند ، بگذار كار عيالهاى او را سبكتر كنيم . پس پيغمبر على را از او گرفت و عباس جعفر را و عقيل و طالب نزد او باقى ماندند . چون خداوند پيامبر را مبعوث كرد ، على به دو ايمان آورد و از وى پيروى كرد . واقدى روايت كرده كه على نزد پيامبر آمد و ديد كه پيامبر نزد خديجه در حال نماز است و پرسيد كه : « اين چيست ؟ اى محمد ! » پيامبر گفت : « دين خداست كه آن را برگزيده و من تو را به آن دعوت مىكنم . » على گفت : « اين دينى است كه تاكنون من نام آن را نشنيدهام و در اين باره به يقين چيزى نمىتوانم گفت ، مگر آنكه با ابو طالب گفتگو كنم . » پيامبر از اينكه اين كار آشكار شود كراهت داشت ، به دو گفت : « اگر اسلام نمىآورى پس آن را پنهان بدار . » على آن شب را درنگ كرد و خداوند اسلام را در دل او افكند ، فردا روز نزد پيامبر رفت و اسلام آورد . سپس مادرش فاطمهء بنت اسد ، اسلام آوردن او را ، و نيز اين را كه وى نزد پيامبر آمد و شد داشت نپسنديد و به ابو طالب گفت : مىبينم كه فرزند تو تغيير دين داده است . پيامبر و خديجه و زيد به شعبهاى مكه مىرفتند و پنهان از مردم در آنجا نماز مىگزاردند . ابو طالب در پى ايشان رفت و ايشان را يافت ، در حالى كه مشغول نماز بودند . ابو طالب به پيامبر گفت : « فرزند برادر ! اين چيست ؟ » پيامبر گفت : « دين خداست كه برگزيده و پيامبران خويش را بر آن مبعوث گردانيده است و من تو را به آن دعوت مىكنم . » ابو طالب گفت : « من خوش ندارم كه دين نياكان خويش را رها كنم اما تو هر